ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

10

قصص الانبياء ( فارسى )

تخت فريشتگان ايستاده بودند ، لاجرم اكنون آن موضع حرم گشت ده فرسنگ . آنگاه ملك تعالى امر كرد كه : اسجدوا لادم . همه فرمان بجاى آوردند مگر ابليس كه بىفرمانى كرد . سؤال - سجده جز خداى را روا بود ؟ جواب - سجده خداى را بود كه بامر او بود ، و تهنيت و حشمت آدم را روا بود كه سجدهء تحيّت بود نه سجدهء عبادت و خدمت . ديگر ، سجده بىفرمان روا نبود و بفرمان روا بود زيرا كه درين سجده كردن ملك تعالى را نه ضرّ بود و نه نفع ، لكن فرمان پيش بردن بود . هر كجا « 1 » امر آمد و فرمانرا پيش رفتن طاعتست و گذاشتن فرمان به اعتقاد كفر است با اعتراض « 2 » . چنان كه ابليس سجده نكرد و اعتراض كرد گفت . قوله تعالى : أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ ، خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ . « 3 » گفته‌اند چون آدم ميان مكه و طايف بود و هنوز جان درو ] b 4 [ نيامده بود ابليس با فريشتگان بنظاره آمد و عجب داشتند . ابليس دست در شكم آدم نهاد ميانش تهى يافت . با فريشتگان گفت اين را زود شايد فريفت كه ميان اين تهى است . پس فريشتگان را گفت اگر حق تعالى شما را بطاعت او فرمايد چه كنيد ؟ گفتند فرمان بريم . ابليس با خود گفت من بارى فرمان نبرم ، و اگر ملك تعالى مرا برو مسلط كند هلاكش كنم و اگر او را بر من مسلط كند فرمانش نبرم . ديگر فريشتگان گفتند آلهنا چه حكمت بود كه خدمت ما بيش از آن او بود و او را بر ما درجت نهادى و او را فضل زيادت كردى ؟ ملك تعالى گفت شما را آن فضل نيست ، او را فضل كه زيادت نهادم بعلم نهادم ، و شما را آن علم نيست كه او راست . ايشان گفتند هرچه او داند ما نيز دانيم كه ما پيش از وى

--> ( 1 ) - هركجا كه ( 2 ) - باعتراض ( 3 ) - الاعراف 12